شاید به سوی وبلاگی دیگر...
مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر
من از روزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم
که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر
به هرکس دل ببندم بعد ازین خود نیز می دانم
به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر
من از آغاز در خاکم نمی از عشق می بینم
مرا می ساختند ای کاش از آب و گلی دیگر
طوافم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد
من اما هم چنان در فکر دور باطلی دیگر
به دنبال کسی جامانده از پرواز می گردم
مگر بیدار سازد غافلی را،غافلی دیگر
این آخرین شعر از "فاضل نظری" عزیز بود برای شما دوستان عزیز، این بار از کتاب گریه های امپراتور.
هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است...مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی ست.
ما نیز از این وبلاگ می رویم...شاید بسوی وبلاگی دیگر...جایی که دیگر نه بشناسندمان و نه به نام بخوانندمان...
دوستان مجازی به امید دیدار
دوستان حقیقی خداحافظ
